چقدر خوشحالم پیامای دوستای قدیم رو دیدم...واس منی ک تو دنیای واقعی فقط گلایل رو دارم حضور شما دوستانم حکم طلا رو واسم داره...اینکه رفاقتتون بی منت و سوءاستفاده ست...
خدایا شکرت...
من بازم سرما خوردم و این بار نتونستم تحمل کنم و رفتم دکتر ...کلا این ویروسه تو تنم جا خوش کرده...داریم باهم ی زندگی مسالمت امیز رو میگذرونیم...البته واس من همچین مسالمت امیز نیس و خیلی گرون پام اب میخوره...سر درد و ...گلو درد و ... نهایتا عامپول):
امیدوارم بلا از همه دور باشه. آمین
نوشته شده در جمعه دهم دی ۱۳۹۵ساعت 7:35 توسط آتوسا |
برچسب:
نویسنده: حسین نعمتی