اگر قصد دارید از آخرین وضعیت «60» مطلع شوید، این گزارش مهمترین اطلاعات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
نمیدونم تا حالا واس کسی پیش اومده ک هیچ حسی نسبت ب کسی نداشته باشه!!!ن حس تنفر و ن دوس داشتن.انگار ک ن انگار خونش تو رگهامه.هیچ کششی نسبت بهش ندارم.اون روزای تلخی ک بابایی نبود و ما بهش احتیاج داشتیم حضور نداشت.نه خودش و ن بچه هاش.خودش باعث شد از غریبه هم غریبه تر باشه...واس عقد من نیومد!همونجور ک واس عقد عابجی نبود!و میخواست واس عروسی داراش هم نیاد ولی نمیدونم چ اتفاقی افتاد ک اومد!!!من کینه ای نیستم ولی نمیتونم برم عیادت کسی ک هیچ حسی بهش ندارم.داش کوچیکه دلش پره ازش...من...داراش و عابجی...هر چهارتایی مون ناراحتیم از اینکه ما رو بچه خودش نمیدونست.الان هم نمیتونیم بریم ببینیمش.
مامان میگه باید بیاید.میگه بخاطر بابا...عاخه چندبار بخاطر بابا کوتاه بیایم.میدونم اگه بابایی بود میرفت دیدنش.همونطور ک وقتی فهمید چطو زیر پاش رو خالی کرده ناراحتیش ب یک هفته نکشید خودش رفت سراغش و از دلش دراورد.انگار بابا اشتباه کرده بود نه اون زن ک فقط اسمش مادره...البته مادری زیاد کرده واس اونایی ک باید...
خدایا بهم عارامش بده.از دیشب اعصابم خورده.میدونم اگه بابا بود و نمیرفتم دلخور میشد ولی خب الان نیس.الان خوده بابا داره میبینه چقد ناراحتیم ازش.دو دلم.از اینکه برم یا نه...
برچسب:
نویسنده: حسین نعمتی