
چقدر دلم میخواد درس بخونم.خصوصا ریاضی،هندسه،فیزیک ،شیمی،زباندلم هوای قدیم رو کرده.تی وی رو روشن میکنم،برنامه کنکور رو میبینم.میگم خدایا سفارش بدم ی بسته اموزشی واسم بیاد از اول ی رشته دیگه رو بخونم.اصن اینبار برم سراغ پزشکیاحسان میگه بخون آزاد هم قبول شدی نهایتش خونه رو میفروشیم ،شهریه رو پرداخت میکنیم...
ادامه مطلب
سلام ب خدا سلام ب هرکسی ک منو میخونه.شایدم هیچکی نخونه! بیخیال.میام اینجا حرفامو بگم سبک شم.اگه بتونم.هیچ جا بهتر از اینجا نیس.ناشناس باقی میمونم. نمیدونم چرا تا میام ذوق ی چیزی رو کنم ی چیز دیگه خراب...
ادامه مطلب
سلام ب همه سال نو رو تبریک میگم.امیدوارم سالی سرشار از عشق و سلامتی و شادی داشته باشید و ب تموم ارزوهاتون برسید. امیدوارم خودمم ب ارزوهام برسم....
ادامه مطلب
نمیدونم چند وقته نیومدم.... یادمه عاخرین بار گفتم دارم خوب میشم و احسان هم جواب آزمایشش نسبت ب قبل بهتر بود طوری ک دکتر گفت با این شرایط اوکی هستید و مشکلی ندارید. خیلی امیدوار شده بودم.با خودم گفت عا...
ادامه مطلب
سلام گاهی فک میکنم اصن راضی باشم ب سرنوشت.ب زور چیزی رو نخوام.و واقعا ی سری چیزا رو ک میبینم میگم خدارو شکر ک الان جایگاهم اینه و گاهی هم میگم چرا من و ....ک امیدوارم خدا خودش ببخشه بنده دیوونه ش رو... حسی ک الان دارم اینه ک راضی ام و زندگیم رو سپرده م ب خودش.هرچند ک چند روز قبل چنین حسی نداشتم و کاملا شاکی بودم... شکرت خدا.ممنون بخاطر سلامتیم. .................. آرویش جان چند بار پیام دادم متاسف...
ادامه مطلب
خدایا شکرت میدونم همیشه بهترین رو واسم در نظر داری......
ادامه مطلب
امروز روز معلم بود.... بابایی روزت مبارک.میدونی اونروزی رویادم میاد ک از کار برگشتی خونه.وارد ک شدی ما پریدیم تو بغلت وتبریک گفتیم و تو هم اولش شوکه شدی فقط میخندیدی ...دلم واس خنده هات تنگ شده...بابایی دختر زشتت دلتنگته بیا ب خوابم بغلم کن بگو ک مواظبمی.خواهش میکنم بابا نوشته شده در چهارشنبه سیزده...
ادامه مطلب
مالکیّت و حاکمیّت آسمانها و زمین از آن خدا است هر چه را بخواهد میآفریند به هر کس اراده کند دختر میبخشد و به هر کس بخواهد پسر یا [اگر بخواهد] پسر و دختر -هر دو- را براى آنان جمع میکند و هر کس را بخواهد عقیم میگذارد؛ زیرا او دانا و قادر است. سوره شوری 49-50 نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 18:19 توسط آتوسا | ...
ادامه مطلب
دیروز یک سال از زندگی مشترکمون رو سپری کردیم...چقدر زود یک سال شد...و خوب بود جدای از اختلافها و بحث ها ک تو اکثر خانواده ها اتفاق میفته... قرار بود شام بریم بیرون ولی متاسفانه نشد و ب اجبار برنامه مون کنسل شد.البته بعد از شام دوتایی باهم رفتیم.بازم خوب بود شکر خدا. خیلی دوس داشتم همزمان با چنین روزی خبر بارداریمو ب احسان بگم تا ب یاد موندنی تر شه ولی خب فعلا قسمت نشد... خدایا مثل همیشه هوامونو داشته باش لطفا......
ادامه مطلب
تقریبا یک ماه دیگه سالگرد ازدواجمونه.احسان بیشتر از دو ماهه ک هر چند روز یکبار میگه واست چیکا کنم؟! پریشب بهش گفتم تو رو خدا هیچی نگو دیگه داره بیخود میشه...اگه قراره کاری کنی هدیه بخری یا هرچی...حتی ی شاخه گل...رنگ گل رو بهم نگو بذا سورپرایز. شه.خداروشکر چند شبه خبری نیس ازش:) میدونم چون هیچوقت اهل اینکارا نبود طبیعیه دستپاچه شه...دوران مجردی اگه میخواست هدیه ب کسی بده نقدی میداد. خداکنه دیگه بازگو نکنه تا وقتش... من نمیدونم چی واسش بخرم!؟!؟!...
ادامه مطلب